41>فصل پاییز و مشکلات معلول92 - جدال نخاع با مردی از دیار توس
X
تبلیغات
رایتل

41>فصل پاییز و مشکلات معلول92


سلام دوستان عزیز و همدردان گرامی...از تمام شما خوانندگان وبلاگم و از کسانی که لطف میکنند و با نوشتن کامنتی باعث دلگرمی بنده میشوند صمیمانه تشکر میکنم....در این روزهای سرد پاییزی که نسبت به شبها خیلی کوتاهتر شده،تنها کاری که میتونم انجام بدم آفتاب گرفتن در ایوان خونه است...هر چه به باغچه ها و درختان توی حیاط نگاه میکنم، دیگه صحنه قشنگی روئیت نمیکنم،سردی ناگهانی هوا باعث شده بیشتر گلها و برگهای درختان، زرد و سیاه شود....لکن قبل از سرمازدگی یک روز زودتر از خواب بیدار شدم و با کمک مادرم از همه گلهای زیبا و تاج خروسهای قشنگ،بذر و تخم  آنها را جمع آوری کردیم،تا بهار سال آینده انشالله اگر زنده بودم توی باغچه ها بکاریم و منظره خوشایندی را بوجود بیاوریم.............! یک روز برای انجام کاری اداری به شهر مشهد رفتم، شاید یکساعت دنبال جای پارکی برای ماشین گشتیم تا بتوانم براحتی از ماشین پیاده بشوم و سوار بر ویلچر شوم،آخر هم مجبور شدیم جایی دورتر از محلی که کار داشتم پارک کنیم و پیاده شوم. از محل پارک ماشین تا اداره با ویلچر گذشتیم،اما نه به این سادگی،چون در مسیر راه پر از چاله و به بن بست برخورد میکردیم،واقعا برای بیمارانی مثل من خیلی سخت و دشوار است چون هیچ جا و راهی برای افراد معلول در نظر گرفته نشده است،راننده ماشین منو همراهی کرد و ویلچرم را رو به جلو میراند....در مسیر راه چاله های زیادی بود که باعث افتادن پاهایم از روی جاپایی ویلچر میشد،سعی میکردم با دستانم پاهایم را به جای که باید باشد برگردانم، ولی دستانم هم از قدرت و توانایی نرمالی برخوردار نیست و نبود...! وقتی کارم را انجام دادم دوباره با همان مکافات به داخل ماشین برگشتم...بیشتر از من راننده اذیت و ناراحت بود...به همین دلیل دیگه قید خیلی از کارها رو زدم، و حتی برای زیارت امام رضا(ع) هم از ماشین پیاده نشدم، همانطور که از خیابان شیرازی رو به حضرت میرفتیم،سلام و عرض ادبی بجا آوردم و برای شفای تمام همدردانم و بیماران دیگر  شفای عاجل خواستار شدم....البته که مشکلات و دشواری زیارت ما بیماران، از منظر خدا و ائمه پنهان نیست...! در طی مسیر برگشت به خانه تمام فکر و ذهنم درباره مشکلات حمل و نقل بیماران و اینکه در این جامعه هیچ جایگاه و حقوقی برای افراد معلول نیست فکرم را مخدوش و مشغول کرده بود...و هر بار که برای کاری یا خریدی به بطن جامعه شهری پا میگذارم،از شدت خستگی و ناراحتی ذهنی برای همیشه از خودم و کشورم نا امید و بیزار میشوم...اگر کشورم مهد تمدن نبود هیچ نمیگفتم.....اگر کشورم دومین تولید کننده نفت در جهان نبود هیچ انتظاری نداشتم....اگر سومین تولید کننده گاز در جهان نبودیم توقعی نداشتم....و مهمتر و والاتر از همه مسلمان بودن،و اسلامی بودن جامعه ماست.... به استناد این خواص و دارایی ها، انتظارات ما معلولین ناچیز و قابل تأمل است .و بر آورده کردن حقوق شهروندی یک معلول،یک امر معمول میباشد.. اکثر کشورهای جهان از این منابع و ذخائر خدادادی بهرمند نیستند و اصلا در قیاس با کشور ما نمیباشند. اما در کشور آنها یک فرد معلول، طرد شده و در انزوا نیست...در تمام نقاط شهر امکانات،برای سهولت رفتو آمد بیماران معلول ائم از اتوبوس و تاکسی و مترو، جایگاه مختص معلولین وجود دارد. در تمام ادارات و فروشگاها و جاهای عمومی برای عبور معلولین با ویلچر جایی در نظر گرفته شده است....در کشور انگلستان برای معلولین، کمک هزینه زندگی و درمان پرداخت میشود. حتی برای کمک به معلول،هزینه کمک پرستاری شبانه روزی ماهیانه پرداخت میشود. در این کشورها معلولین بجز درمان و برگشت به زندگی دغدغه دیگری ندارند...ولی در جامعه ما فقط خانواده نزدیک است که همه گرفتاریهای بیمار را بدوش میکشد و گاهی نیز مشاهده میشود از کمک خانواده هم خبری نیست و خیلی از عزیزان در آسایشگاها بسر میبرند....! این روزها تعداد زیادی از عزیزان برایم ایمل فرستادن و خبر از نخاعی شدن یکی از افراد خانواده میدهند. که برایشان صبر و شکیبایی آرزومندم...!خیلی خوشحالم که نوشته های من برای این افراد مثمر ثمر واقع شده است.و از نوشتن خاطرات و تجربیات من برای رفع نگرانی و ناراحتی عزیزانشان استفاده میکنند...با وجود مشکلات بیماری باز هم خود را موظف میدانم به تک تک این دوستان و همدردان؛ابراز همدردی کنم،و هر کمکی که بخواهند اگر در توانم باشد از هیچ کوششی دریغ نخواهم کرد...از همه دوستانی که با ایمل و پیامک و کامنت ابراز تشکر و قدردانی میکنند،سپاسگذارم و امیدوارم همیشه شادوکامیاب باشید.....تاقسمتی دیگر خدانگهدارتون